سه‌شنبه ٢۱ امرداد ۱۳٩۳ :: ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ ::  نويسنده : علیداد مردانی نژاد

 

بیادت که می افتم نفسم به شمارش می افتد 

آواره ی سکوت می شوم و فریاد تنهایی 

گم میشوم در مرز بی کسی 

هرآن پرمی شوم از خیال بودنت

آخر فصل فصل رفتن نبود

قرارمان چیز دیگری بود ،زندگی بود عشق بود وشوربود وامید 

کاش به اشارتی کاش به نگاهی 

بر خلاف آرزو ها پر کشیدی ورفتی 

ومن ماندم شب وروز یکسان

دریای اشک وزمان بسیار تنها مرهمی است بر این آتش درون سینه ام

یادت تاهستم با من است



موضوع مطلب :