روستای دهلران وفصل درو

کلور  بوی خستگی می داد

 

وسایه  کنار بوی هی جارو بیدادمی آورد

  برزگران خسته در فریاد هیاری ها

تاول دستانشان را می کشتند.

 وغربت کشت های نرسیده را

نه داس می فهمید و نه برزگران!

تنها صدای زنگل بزهای تازه زاییده

 

اندک مرهمی بر دلشان می نهاد.

 

آه دلم گرفت!

 دلم گرفت از غربت بی داس های نو به دارآویخت شده          

 وکتری های سیاه و بی دسته

و چایی هایی که بوی دود و خاکستر می دادند

 وگندم های سیاه شده از هوس.

به راستی خاطرات کدامین روز نرسیده را بازگو می کنم ؟؟؟

کاش می دانستم !!!!!

 

داس نگاه مرگ بود بر ساقه های گندم

 

                       و

برزگران هراسناک ترین سایه های گندم

 

کاش کسی هم برای مرگ گندم ها چپی می زد.

 

 صدای بیداد می آید

 

 گمانم کسی بر مرگ ساقه های نورسیده می خواند

 

نگاه پینه بسته پیری بر دسته های داس

 

عرق های خشکیده برپیشانی برزگران!

 

گریه بی اختیار آسمان!

 

و بافه های خرمن شده!

 

و مادرم با پشتی زخم

 

از بافه های تنگ بسته

 

 که زیر لب زمزمه می کرد :           و هنوز هم خدایی هست 

/ 4 نظر / 7 بازدید
حامد «آسمان نقره اي »

سلام. هنوز وقت نشده مطالبتون رو كامل بخونم! من هم يه وبلاگ دارم كه توي اون عكساي دخترم رو ميذارم اگر بيايد و نظرتون رو بگيد خوشحال ميشم البته حواستون باشه كه چشمش نزنيد!

مهران (اولين قلب آبي)

سلام... فكر نمي كنم پشيمون شده باشم از اينكه به وبلاگ شما سر زدم....... به نظرم مي تونيم دوستاي خوبي براي همديگه باشيم... خوشحال ميشم به من سربزني شايد ياد روزاي خوب قديما كه وبلاگ اولين قلب آبي پاتوق بروبچ پرشين بلاگ بود زنده بشه........ دوست دار تو.... دوست جديد مهران [چشمك]

رضا

سلام دوست دهلرانی فکر نکن تو فقط دهلرانی هستی . من هم اهل دهلرانم ولی شهرستان دهلران که حتما اسم آن را نيز شنيده ای.وبلاگ خوبی داری به ما هم سر بزن موفق باشی رضا

حسين

سلام خسته نباشيد سايتتون خوبه فقط رنگ زمينه به متن هاتون نمی خوره . يعنی اون آرامش رو نداره اگر از سايت حضرت ابوالفضل(ع) ديدن فرمائيد و نظر بديد خوشحال می شيم يا علی